قوم لوط
اين وبلاگ تنها هشداري است براي آناني كه مي خواهند اشتباه قوم لوط را دوباره تكرار كنند. 

1. تکميل

هيچ انساني به تنهايي کامل نيست و پيوسته در جهت جبران کمبود خويش تلاش ميکند. جوان در پي رسيدن به استقلال فکري است; براي جبران نواقص و تامين نيازهاي بي شمار خود به سوي ازدواج سوق داده ميشود و با گزينش همسري مناسب و شايسته موجبات رشد و تکامل خويش را فراهم ميکند. شهيد مطهري در اين باره ميفرمايد: «تشکيل خانواده يعني يک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت ديگران.... و يکي از علل اين که در اسلام ازدواج يک امر مقدس و عبادت تلقي شده است همين است... ازدواج اولين مرحله خروج از خود طبيعي فردي و توسعه پيدا کردن شخصيت انسان است... پختگي که در پرتو ازدواج و تشکيل خانواده ايجاد ميشود، در هيچ جاي ديگر نميتوان به آن رسيد. و آن را فقط در ازدواج و تشکيل خانواده بايد بدست آورد.»(تعليم و تربيت در اسلام، ص 252.)
بنابراين، ميتوان ازدواج را مايه رشد و کمال يافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏اي آفريده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل ميشود. مرد به زن نيازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحي و جسمي به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم يکديگر را تکميل مي کنند.

3.تسکين

مهم‏ترين نيازي که بر اثر ازدواج تامين ميشود، نياز به آرامش و احساس امنيت و آسودگي است اين نياز که در سرشت آدمي ريشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بيان فلسفه ازدواج ميفرمايد: «از آيات و نشانه‏هاي خداوند اين است که براي شما از جنس خودتان همسراني قرار داديم تا در کنار آنان آرامش يابيد».(سوره روم (30) آيه 21)

بنابراين، همسر موجب آرامش و امنيت‏خاطر و محيط خانه وسيله آرامش روحي زن و مرد قرار داده شده است. در اوايل جواني احساس تنهايي، بيهودگي و نداشتن پناهگاه انسان را فرا ميگيرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسري شايسته و دلسوز اين احساس را از بين ميبرد و او را به آرامش روحي ميرساند. اين احساس آرامش به ثبات فکري و روحي، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت ميانجامد. در واقع دست آفرينش نوعي کشش دروني ميان زن و مرد به وديعت نهاده تا هر کدام در سنين خاص خواهان يکديگر شوند و اضطراب وپريشانيشان از طريق ازدواج به سکونت و آرامش تبديل گردد. دانشمندان علوم تجربي و انساني نيز ارضاي صحيح و به موقع غريزه جنسي و ترشح معتدل غدد جنسي را براي سلامت جسم و روان آدمي لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره‏اي از بيماريهاي رواني و گاه جسماني شمرده‏اند. حال آيا فکر مي کنيد اگر يک زن با زن ديگر ازدواج کند ، آرامش لازم را در مسائل مختلف زندگي خود خواهد داشت؟


3.بقاي نسل

يکي از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقاي نسل آدمي است. توليد و تکثير نسل را نبايد کوچک و بي اهميت‏شمرد; زيرا هدف آفرينش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. توليد و پرورش انسان‏هاي خدا پرست و موحد و نيکوکار و صالح، مطلوب خداي جهان آفرين است. از ديدگاه اسلام، وجود فرزند صالح براي پدر و مادر يک عمل صالح شمرده ميشود و در سعادت دنيا و آخرت آن‏ها مؤثر است‏به همين جهت، معصومان توليد و تکثير نسل را از اهداف ازدواج خوانده‏اند. پيامبر اکرم (ص) ميفرمايد: «چه مانع دارد که مؤمن براي خودش همسري برگزيند. شايد خدا فرزندي به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمين را سنگين سازد.» در حقيقت زوج‏ها از طريق فرزندان خود رشته پيوند ميان اعضاي يک نسل را به وجود ميآورند. اين امر از اهداف اساسي ازدواج است; وجود فرزندان به گرمي، پويايي و صفاي کانون خانواده ميانجامد و انگيزه ادامه زندگي را در انسان تقويت ميکند.
البته روشن است که در پرتو ازدواج يکي از نيازها و غرايز مهم انسان (غريزه جنسي) تامين و به روشي درست ارضا ميشود.
با تأمين اين نياز جسماني، فرد از نظر رواني، ذهني و اخلاقي به آرامش ميرسد و مسير بسياري از انحرافات جنسي و اخلاقي و اجتماعي بسته ميشود.بنابراين ازدواج، پيمودن يک مسير صحيح و عقلاني و فطري است.
مطمئناً مواردي که ذکر شد، در ازدواج دو پسر يا دختر با هم تأمين نمي‌شود، بلکه به آن اهداف آسيب مي‌رساند، پس هم جنس گرايي و همجنس بازي از نظر اجتماعي و نظام خانوادگي نيز مضرات بسياري دارد.


همجنسگرايي و مسائل ديني


تا به اين لحظه مقوله همجنس گرايي توانسته براي خود شهرت بسيار زيادي بر هم زند. طرفداران اين گروه معتقدند که چون در عصر کنوني ديگر خبري از برده داري نيست و زنان نيز به آزادي و دموکراسي دست پيدا کرده اند پس ديگر وقت آن فرا رسيده است که همجنس گرايان نيز به حقوق مقتضي خود برسند. به نظر مي رسد که جو حاکم بر جوامع نيز به سوي پذيرش يک چنين نظريات پوچ و بي اساسي پيش مي رود. اين روزها جمع کثيري از همجنس گرايان را مشاهده مي کنيم که در ملاء عام در انظار عمومي ظاهر شده و بدوم هيچ ابايي همجنس بودن خود را به صورت آشکارا اظهار مي دارند. در بخش هاي وسيعي از کشورهاي غربي، زوج هاي همجنس مانند زوج هاي غير همجنس به رسميت شناخته مي شوند و از امنيت و رفاه اجتماعي کامل نيز برخوردار هستند. برخي از رهبران کليساها همجنس گرايان را مورد تاييد خود قرار ميدهند و براي اعظاي همجنس گراي کليسا دعا کرده و از خداوند برايشان خواستار موهبت و برکت مي شوند.


عقيده اکثر همجنس گرايان بر اين اصول استوار است که...



  1. آنها اينگونه متولد شده اند.
  2. نه در داخل رابطه کسي آسيب مي بيند و نه در خارج از رابطه به کسي صدمه زده مي شود.
  3. هنگاميکه دو طرف درگير در رابطه، احساس خوبي نسبت به يکديگر دارند؛ ديگران حق دخالت در امور آنها را ندارند.
  4. همجنس گرايي و غير همجنس خواهي به يک اندازه معتبر بوده و بايد با ديد يکسان به آنها نگاه کرد.

اينگونه متولد شده اند؟


از روزي که بشر براي نخستين بار پا بر روي اين کره خاکي نهاده است، تا بدين لحظه همواره شاهد تبعيض هاي بسيار زيادي در ميان توده هاي مختلف اجتماعي از جمله زنان، سياه پوستان و معلولين بوده ايم. همجنس گرايان نيز از اين مطلب به نفع خود بهرداري کرده اند و خواست اوليه خود را بر اين اصل استوار نموده اند که چون گروههاي مورد تبعيض قرار گرفته، نهايتا به حقوق خود دست پيدا کرده اند، اينک نوبت به خودشان رسيده که از امتيازات يکسان اجتماعي برخوردار گردند. اما اگر بخواهيم بر اساس آموزش هاي مذهبي تصميم گيري نماييم بي شک چيزي بر خلاف اين مطلب استنباط خواهد شد...


"جنسيت، نژاد و ناتواني جسمي در اين مورد هستند که يک انسان چگونه است؛ اما در مقابل همجنس گرايي مربوط مي شود به اينکه يک انسان تصميم مي گيرد چه کاري انجام مي دهد."


از سوي ديگر همجنس گرايان مدعي هستند که پژوهش هاي علمي ثابت مي کنند که چنين گرايش هايي داراي خواستگاه بيولوژيکي در بدن انسان مي باشند.


3 تحقيق مختلف از سوي فعالان "حقوق همجنس گرايان" براي حمايت از نظريه مطرح شده در بالا انجام گرفته است که به شرح زير مي باشند: بررسي کروموزوم X ، تحقيق بر روي عملکرد هيپوتالاموس، تحقيق بر روي دوقلوهاي همسان همجنس باز.


در تمام کاوش هاي به عمل آمده نتيجه مشابه بوده؛ البته نبايد فراموش کرد که در هر سه مطالعه، محققان به شخصه همجنس گرا بودند. از اين گذشته بايد توجه داشت که مطالعات آنها توسط محققان ديگر موشکافي و تجزيه و تحليل نشده است. همچنين رسانه هاي گروهي هيچ اشاره اي به متدهاي به کار رفته در اين پژوهش ها نکرده اند و گمان مي رود که نتيجه بررسي ها چيزي بيش از يک تصور ساده انديشانه نباشد. هيچ مدرک موثقي وجود ندارد که اثبات کند همجنس گرايي به دليل وجود ژن هاي معيني در بدن انسان بروز مي کند.


با توجه به عوامل بيولوژيک و اجتماعي هيچ عذر و بهانه قانع کننده اي وجود ندارد که همجنس گرايان با اتکا به آن بتوانند رفتار خود را توجيه نمايند. براي درک بهتر اين قضيه مي توان از اين مثال بهره گرفت: متهمان بسيار زيادي در سطح جامعه وجود دارند که به سرقت اشياء و يا مشروب خواري اعتياد دارند اما اين امر سبب نمي شود که اصل حق انتخاب از آنها سلب شود. خودشان مي توانند تصميم بگيرند که اين کار را انجام دهند يا خير. جامعه نيز هنوز خود همين افراد را مسئول مستقيم جرايمشان مي داند و خودشان به تنهايي بايد در قبال کارهايشان پاسخگو باشند.


گزارش نهايي ارگان تعميد در جنوب اسراليا (BUWA ) پيرامون تمايلات جنسي بشر حاکي از آن است که فرد تنها با قدرت تشخيص فردي خود تصميم مي گيرد که همجنش باز شود و با انتخاب هاي آگاهانه خود را در ارتباط جنسي با يکي از همجنسان خود قرار مي دهد... اين امر هيچ گونه ارتباط معقولي با خصوصيات ذاتي انسان از قبيل جنسيت يا نژاد ندارد. اين گزارش همچنين تصديق کرده که همجنس گرايي از نظر اديان مختلف گناه شناخته مي شود و ارزش هاي اخلاقي غير همجنس گرايان را نيز زير سوال مي برد.


ارائه آموزش هاي بنيادين در مورد ازدواج، زندگي مشترک و مسائل جنسي از قديم الايام رواج داشته به طوريکه حتي مي توان نمونه هاي آنرا در کتب آسماني نيز پيدا کرد. در بخش هايي مي خوانيم که خداوند مرد و زن را آفريد تا اين دو جنس در زندگي مکمل يکديگر باشند؛ به همين دليل هم هست که خداوند ابتدا آدم و سپس حوا را خلق نمود نه "آدم و نقي" يا "نرگس و حوا".


براي يک ازدواج سالم و معقول طرفين بايد از دو جنس مختلف باشند. در اثبات اين نظريه دلايل بسيار زيادي وجود دارند که ما در اين قسمت به پاره اي از آنها اشاره مختصري خواهيم داشت.



  1. ساختار آناتومي بدن انسان براي برقراري ارتباط جنسي ميان يک زن و يک مرد طراحي شده و علم زيست شناسي ارتباط ميان زن و مرد را تاييد مي کند. هيچ عامل بيولوژيکي ارتباط همجنس گرايانه را تاييد و حمايت نمي کند.
  2. آميزش جنس مذکر و مونث (حتي در حيوانات) آنها را قادر مي سازد که توليد مثل کرده و زاد و ولد نمايند. در کتاب هاي آسماني نيز مي خوانيم که "بارور شويد، توليد مثل کنيد و در تمام زمين پراکنده شويد." اين پيامي است که قرن ها پيش زمانيکه نوح و قومش توانستند از آن طوفان سهمگن جان سالم به در برند بر آنها نازل شد. اما زاد و ولد و توليد مثل تنها دليلي نيست که خداوند انسان را از دو جنس مذکر و مونث آفريده . گزارش هاي (BUWA) از اين قرار است که صميميتي که از طريق گرايش هاي جنسي ميان زن و شوهر به وجود مي آيد داراي فوايد بيشماري براي هر دو طرف مي باشد و از سوي خداوند براي ايجاد پيوند هاي محکم تر، لذت و خوشي، و نهايتا توليد مثل در وجود آنها قرار گرفته است.
  3. همچنين خدواند به زن و مرد وظايفي را محول نموده که هر يک بتواند مکمل ديگري بوده و زندگي همزيستي مناسبي را در کنار يکديگر داشته باشند. خانم ها در مواردي که آقايون ناتوان هستند به آنها کمک مي کنند و بالعکس مردها نيز در مسائلي که خانم ها قادر به انجام آن نيستند، آنها را کمک مي کنند و وظايف هيچ يک نسبت به ديگري برتري ندارد و هر دو در يک سطح قرار دارند. با به کار گيري اين روش همواره روح اميد و تجلي در زندگي آنها زنده نگه داشته خواهد شد.

کسي آسيب نمي بيند؟


يک کارشناس با صراحت کامل معتقد است که "برقراري ارتباط جنسي با فرد همجنس به طور آشکارا بيماري هاي عديده اي را به همراه دارد." البته همه ما مي دانيم که برقراري روابط جنسي حتي با جنس مخالف اگر روند بي بند و باري به خود گيرد، ممکن است موجبات ابتلا به برخي از انواع بيماري هاي آميزشي را فراهم آورد، اما همجنس گرايي روند سرايت بيماري هايي نظير تبخال مقعد، هپاتيت B ، انگل، تومور روده و ايدز را تا حد بسيار زيادي افزايش مي دهد. در تحقيقي که بر روي طول عمر مردان همجنس باز در دهه 90 در کانادا انجام شد پژوهشگران به اين نتيجه دست يافتند که مردان همجنس باز در حدود 12 تا 8 سال کمتر از همنوعان غير همجنس باز خود عمر مي کنند.


تاثير آن بر روي اطرافيان


روانشناسان اجتماعي اطمينان خاطر دارند که کودکاني که در خانواده هاي "گي و لزبين" (همجنس باز) زندگي مي کنند اگر چه از لحاظ خصوصياتي نظير هوش، پيشرفت، توانايي داوري در امور اخلاقي، صلاحيت و شايستگي اجتماعي و هويت جنسي کمي از بچه هايي که در خانواده هاي غير همجنس باز بزرگ شده اند ندارند اما متاسفانه يک عامل منفي بر روي آنها تاثير پايدار دارد:


"زمانيکه فرد از دوران کودکي چيزي را آموزش ببيند در زمان بزرگسالي به هيچ وجه نمي تواند آنرا فراموش کند و خود را از آن جدا سازد."


شما هيچ گاه قادر نيستيد ارزش هاي اخلاقي و نصايح الهي را به فرزندتان آموزش دهيد در حاليکه خودتان پا بر روي آنها مي گذاريد و نقضشان مي کنيد. شايد همه ما مرتکب گناهان زيادي در طول روز شويم اما زندگي کردن در يک خانواده هم جنس باز اخلاقي را به صورت عادت در ذهن کودک شکل مي دهد که فقط يک رفتار اشتباه نيست بلکه يک گناه نابخشودني است.


به کس ديگري مربوط نمي شود


فعالان و طرفداران حقوق همجنس گرايانه بر اين باورند که همجنس گرايي دو نفر به هيچ کس ارتباط ندارد و فقط به دو نفري که درگير ارتباط هستند ارتباط پيدا مي کند. اما اين ادعا با حقيقت فاصله بسيار زيادي دارد. خداوند که خالق و آفريننده همه موجودات است بر تمام امور زندگي انسان ها آکاهي دارد و با قدرت بي حد و اندازه خود برايشان قانونگذاري و برنامه ريزي کرده و آنها را به طور اخص از همجنس گرايي منع نموده.


"شما نبايد همچنانکه که با غير همجنس خود به بستر مي رويد با همجنس خود نيز اين کار را انجام دهيد. اين امر غير اخلاقي بسيار ناخوشايند و انزجار آور است."


سرپيچي و نافرماني از يک چنين فرمان قاطع و صريحي نشان دهنده بي اعتنايي به قدرت خداوند است.


برخي از افراد معتقدند که در بعضي از اديان در ابتدا اين گونه فرمان هايي وجود داشته که بعد ها به دليل نياز جوامع بشري از ميان رفته. براي توجيه اين قضيه مي توانيم بنا را بر روي تحريفاتي که در چنين کتبي شاهد آن هستيم بگذاريم. همانطور که ميدانيد قوانين خداوند از ازل تا ابد يکسان است و هيچ تغييري در آنها راه ندارد. در عهد جديد و قران کريم هم اشارهاتي مستقيم به همجنس گرايي و عواقب جبران ناپذير آن شده است.


از اعتبار همسان برخوردار است؟


برخي افراد معتقدند که کتاب هاي آسماني به اين دليل همجنس گرايي را منع و محکوم مي کنند تا با بت پرستي و شرک ارتباط پيدا نکند. اين عمل نکوهيده نه تنها نهايتا فرد را به سمت شرک و بت پرستي روانه مي سازد بلکه خارج از بت پرستي نيز عملي ناخوشايند و نکوهيده تلقي مي شود. اين مطلب را مي توان از دست نوشته هاي قديمي مذهبي نيز دريافت کرد. از همان دوران اوليه همجنس گرايي به عنوان کاري غير طبيعي شناخته مي شده و صرفا يک انحراف غير اخلاقي معصيت بار به حساب مي آمده.


در کتب آسماني مي خوانيم:


"و زنان معصيت کار راه طبيعي لذت را با يک چيز غير طبيعي معاوضه مي کنند و مردان نيز مانند آنها استفاده طبيعي از زنان را رها کرده و به دنبال همجنسان خود مي روند؛ آگاه باشيد که هر دو گروه در حال سوختن در آتش شهوات نفساني شان هستند."


در زبان اصلي اين متن از لغت يوناني "آرسن اکوايتا" استفاده شده که اگر بخواهيم معناي تحت اللفظي آنرا بيان کنيم معادل "مرداني که با مردها هم بستر مي شوند" است. در متون مذهبي تعابير ديگري براي اين کلمه ارائه شده که از جمله آن مي توان به اين موارد اشاره کرد: "آسيب زدن به ارزش هاي غير همجنس ها" ، " آزار دهندگان نفس" ، " لطمه وارد آوردن به ساير انسان ها " و ...


عقايد بسيار زياد ديگري هم به طور سنتي در مخالفت با نظريه هم جنس گرايي وجود دارند . باور اين افراد آن است که همجنس گرايي حس مهمان نوازي را از افراد آلوده به اين کار سلب مي نمايد و در مقابل خودخواهي و خصومت را در آنها پرورش مي دهد. داستاني در اين باب وجود دارد که در يکي از شهرهاي باستاني به نام "سدوم" روي داده است. زماني که افراد اين شهر به همجنس گرايي روي آوردند خداوند به خشم آمد و در نعمت هاي خود را به روي آنها بست. در همين لحظه فرشته الهي بر آنها نازل شد و چنين گفت:


" اي مردان شهر، اي مردمان سدوم، چه پير و چه جوان، پيش از اينکه جان از بدن تک تک شما خارج شود، از هر نقطه شهر و در هر کجا که هستيد گرد هم جمع شويد. سپس به نزد لوت روانه شويد."


زمانيکه مردان شهر به نزد لوت آمدند خطاب به او گفتند: "آن مردان گنه کاري که صحبت از آنها مي کردي کجا هستند؟ ما ترجيح مي دهيم با آنها وارد بستر شويم."


در اين متن از کلمه ابري "يادها" (YADHA)  استفاده شده که لزوما به معناي "برقراري رابطه جنسي نيست" با اين وجود چون داستان در ارتباط با شهر سدوم و قوم لوت است، مي توان به وضوح چنين معنايي را از آن استنباط نمود....کلمه ذکر شده ميتواند در معناي " داشتن ميل جنسي به ديگري" نيز به کار رود که در جاي ديگر همين داستان زمانيکه لوت در حال نصيحت کردن دو دخترش است آنها را بر حذر مي دارد که به مردان "ميل جنسي نداشته باشيد" و مجددا از همين کلمه "يادها" استفاده ميکند. "بدکاران تنها در صورتي مي توانند دختران باکره را به عدم مهمان نوازي و روي خوش نشان ندادن محکوم کنند که با ديد شهواني به آنها بنگرند."


حزقيل ( يکي از پيامبران يهود) دليل گمراه شدن قوم سدوم را فقر بيش از اندازه معرفي مي کند اما اين مطلب تناقضي با محکوم کردن همجنس گرايي اين قوم ندارد. در آيه بعدي حزقيل (V.50) از گناه آنها با نام “abomination” ( کراهت، نجاست) ياد مي کند. اين کلمه معادل کلمه ابري "همجنس گرايي" است که در کتاب لاويان (کتاب سوم توريه) نيز آمده است.


همچنين از اين کلمه در تورات براي توصيف تمايلات جنسي غير اخلاقي استفاده شده است. به عنوان مثال مي توان به "پيشنهاد دادن بچه ها براي تخليه غرايز جنسي مالوک (بت کنعاني)" اشاره داشت. امروزه حتي در برخي از مناظره هاي علمي از لغت "سدومي" براي اشاره کردن به جنبه خاصي از همجنس گرايي استفاده مي شود. يکي از استدلال هاي ديگر همجنس گرايان براي توجيه کارهاي غير اخلاقيشان ارجاع کردن به داستان "جاناتان" و "ديويد" است. آنها معتقدند که "جاناتان" و "ديويد" همجنس گرا بودند و جاناتان "عاشق" ديويد بود. و اينکه جانتان در حضور ديويد خود را برهنه مي کند و آنها يکديگر را مي بوسند. (SAM. 18:3)


در توضيح اين مطلب بايد اشاره کرد که عشق ديويد به جانتان جنسي (شهواني) نيست بلکه دوستي (محبت) است. و جانتان هم تک تک لباس هاي خود را از تن بيرون نمي کند، بلکه تنها زره و قباي سلطنتي خود را در مي آورد. همچنين در آن زمان بوسيدن يک نوع مراسم مرسوم طبيعي براي درود و تبريک به شمار مي رفته و ما مشابه اين عمل را نيز داريم درست مثل زمانيکه يهودا، مسيح را در اغوش گرفته و ميبوسد. امروزه در چندين فرهنگ ديگر مردان معمولا در زمان سلام و احوالپرسي با يکديگر روبوسي مي کنند. از اين گذشته عشق ديويد نسبت به همسرانش به ويژه "باتشبا" به وضوح سبک و سياق غير همجنس باز او را آشکار مي کند. ( ساموئل 11)


اشعياء توضيح مي دهد که اخته ها (خواجه) در پيشگاه خداوند از قوانين الهي مستثني نيستند. اما همجنس گرايي را نمي توان با اتکا به نظريه اختگي توجيه کرد، چراکه چنين افرادي به هيچ وجهي جنسيتي ندارند و نميتوانند ارتباط جنسي برقرار کنند.


ساير استدلال هاي وابسته به کتب مذهبي در مورد همجنس گرايي به طور مشابه به طور آشکارا و به سادگي اين قضيه را نقض مي کند. واضح است که ازدواج دو جنس مخالف تنها نوع پيوندي است که از نظر کتاب هاي الهي پذيرفته شده است و هر گونه ارتباط همجنسان با يکديگر به شدت تحريم شده است.


مجازات


در کتاب هاي آسماني نه تنها اين امر نفرت انگيز و انزجار آور تفسير شده است بلکه انسان ها را به عواقب و مجازات هاي سنگيني که به دنبال دارند، هشدار داده است. درست مانند قوم لوت که در آخر به هلاکت رسيدند.


همانطور که خداوند در گذشته اقوام همجنس گرا را مجازات کرده در آينده نيز چنين جزايي براي آنها در نظر گرفته خواهد شد.


" نه زناکاران، نه بت پرستان و نه مشروبخوارن و فحاشان و غاصبين و همجنسگراين و کساني که با کودکان رابطه جنسي برقرار مي کنند هيچ يک وارد بهشت نخواهند شد." ( 10-9: 6 CORINTHIANS 1 )


جاي اميدواري وجود دارد؟


با توجه به تمام اين صحبت ها باز براي همجنس گرايان جاي اميدواري وجود دارد. خداوند بخشنده است و توبه کساني را که از گناهان خود پشيمان هستند مي پذيرد و از گناهانشان چشم پوشي مي کند. آنها بايد به در گاه خداوند توبه کند و تصميم بگيرند که از اين پس بر طبق فرامين الهي زندگي خود را ادامه دهند تا پروردگار را از خود راضي و خشنود نگه دارند. اگر ندامت و پشيماني و تصميم به اصلاح و تجديد نظر خالص و حقيقي باشند از شما پذيرفته خواهد شد؛ تمام افراد معتقد نيز روزي گناهي مرتکب شده اند و اکنون توبه کرده و جزء نيکوکاران قلمداد مي شوند.


کليسا هاي "ليبرال" عقد کردن همجنس بازان را با نام "عشق" تجزيه و تحليل ميکنند و بر روي اين اشتباه بزرگ به اين شکل در پوش مي گذارند. آنها راه را براي قبول رفتارهاي همجنس گرايانه به عنوان نرم جامعه هموار مي سازند تنها به اين دليل که توانايي رويارويي با آنها را ندارند. آنها به شدت در اشتباه هستند و صرفا دوستدار همجنس بازان نيستند بلکه با اين کار خود ارزش شخص همجنسباز را تا حد يک حيوان پايين مي آورند. با اين کار مسئوليت هاي اخلاقي که بر دوش فرد همجنس باز است از آنها سلب مي شود.. در انجيل مي خوانيم که ما در سايه خداوند آفريده شده ايم و قدرت حق انتخاب هاي اخلاقي و قوه تميز دادن به ما داده شده است.



نتيچه


با نظر به کليه مسائل اخلاقي و اعتقادي ما در مورد خاستگاه اوليه بشر روشن است که گرايشات و رفتار و برخورد ما بايد حد و مرز عقلاني و اخلاقي را همواره حفظ نمايد. اگر ما معتقد باشيم که از ماده اي چسبناک و مشمئز کننده با آميزه اي از اتفاقات تصادفي و تلاش و تقلا براي بقا به وجود آمده ايم بنابراين کاملا قابل قبول است که بگوييم هيچ قدرت برتري وجود ندارد و ما خودمان مي توانيم براي ادامه زندگي قوانين پيشنهادي خودمان را به کار گيريم. اما اگر بنا را بر اين بگذاريم که يک خداي مهربان و بخشنده وجود دارد که به دنيا آمدن ما را برنامه ريزي کرده و براي ادامه راه برايمان دستوراتي را مهيا ساخته پس ما هم بايد از فرمان هاي او پيروي کنيم. خداوند در قرآن معيارهاي متعارف و الگوهاي خود را به بشر منتقل نموده و شالوده هاي بنيادين سعادت را آموزش داده تا انسانها با پيروي از آنها به سلامت و کاميابي دست يابند.


[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 16:56 ] [ سيد احمد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

tohid_shia@yahoo.com
موضوعات وب